دوسال پیش همین روزا بود که مریمو واسه اولین بار دیدم
یه روز بارونی بود نسبتا....
و چقد خوشحال بودم از دیدنش
و چه شب سختیه امشب
همیشه از خوندن حرف های گذشته فراری بودم
یه بار بهم گفت ما بهم نمیخوریم
حقیقتش تصورش از من نسبتا درست نبود
فکر میکرد م فصل چهارم...
بیشتر اوقات که اختلاف پیش میومد من توضیح داشتم اما نمیگفتم یا نمیدونستم چجوری بگم یا یه جوری میگفتم که اشتباه برداشت میشد .
من حداقل تونستم به خودم ثابت کنم که تورو واسه هوس نمیخواستم. واسه پول نمیخواستم یا هر چیز دیگه ای.....
من تورو واسه خودت فصل چهارم...